logo-header

دبی گرونه؟ فقط تجربه‌ش کن


بهترین زمان سفر به دبی


بهترین زمان سفر به دبی فصل زمستان است و من این موضوعو بعد از مدتها تحقیق و بررسی متوجه شدم، پس ماه بهمن را برای این سفر انتخاب کردم. با اینکه در حوزه گردشگری فعالیت میکنم از دیدنی های دبی خیلی اطلاعات زیادی نداشتم و اشتباهی که انجام دادم قبل از سفر برنامه ریزی مناسبی نکردم تا بتوانم از تک تک لحظاتم کمال استفاده را ببرم. 4 شب و 5 روز برای من با توجه به هزینه های سفر و مدت مرخصی ای که داشتم بهترین گزینه بود. پس تور دبی را با پرواز رفت و برگشت فلای دبی و هتل 4 ستاره گرند سنترال در منطقه دیره رزرو کردم.


ساعت پرواز رفت و برگشت را در بهترین حالت انتخاب کردم ساعت رفت 8 صبح و ساعت برگشت 8 شب بود و اینطوری میتوانستم بیشترین استفاده را از روز اول و آخر داشته باشم. از فرودگاه امام 500 دلار ارز مسافرتی گرفتم و بجز این دلار دیگری همراه نداشتم پس باید به همین میزان هزینه ها را برنامه ریزی میکردم.


سفرنامه دبی


روز اول


فرودگاه دبی


به فرودگاه دبی رسیدم. بسیار بزرگ و زیبا بود. در صف چک پاسپورت و ویزا ایستادم و با اینکه چند مسیر برای عبور وجود داشت بعد از چند دقیقه کوتاه نوبتم شد. همه چی کاملا الکترونیکی بود، اسکن پاسپورت توسط دستگاه و اسکن چشم توسط دوربین انجام میشد. اما من هرچه تلاش میکردم تایید نمیشد و درب خروج باز نمیشد. کمی استرس گرفتم از اینکه چه اتفاقی افتاده. به اطراف نگاه کردم و متوجه شدم که چند نفر دیگر هم همین مشکل را دارند. به سمت ماموری که مسافران را راهنمایی میکرد رفتیم. مردی هندی و کوتاه قامت که انگلیسی را با لهجه غلیظ اردو صحبت میکرد. از او پرسیدیم و گفت اگر بار اولی است که به امارات می آیید باید مدارکتان توسط ماموران بررسی و مهر شود و ما را به سمت دیگری راهنمایی کرد. در آن قسمت افرادی با لباسهای عربی پشت میز نشسته بودند و یکی یکی پاسپورت مسافران را بررسی میکردند. نوبت من شد و پاسپورت را به آن مرد خوشچهره عرب دادم. با لبخند به من و پاسپورتم نگاه میکرد. در دلم از اینکه انقدر خوش برخورد و مهربان بود خوشم آمد. مکالمه کوتاهی به انگلیسی داشتیم و با این که انگلیسی قوی ای نداشتم متوجه صحبتهایش شدم و توانستم به سوالاتش پاسخ دهم. پرسید برای چه به دبی آمدی؟ گفتم برای بازدید از شهر دبی چون شنیدم خیلی زیباست. پرسید تنها هستی یا با کسی اومدی؟ گفتم تنها هستم! پرسید چرا تنها آمدی؟ خانوادت یا دوستانت چرا همراهت نیستند؟ گفتم همه آنها کار داشتند و من تصمیم گرفتم تنها سفر کنم. لبخندی زد و گفت به امارات خوش آمدید و پاسپورتم را به دستم داد.



ترنسفر


از آنجایی که اطلاع داشتم فرودگاه دبی اینترنت رایگان دارد. وای فای گوشیمو روشن کردم و به اینترنت فرودگاه وصل شدم و توانستم ترنسفرم را پیدا کنم. ترنسفر اختصاصی داشتم و خوشبختانه راننده فردی ایرانی و فارسی زبان بود و وقتی به سمت هتل حرکت کردیم کمی مسیر را دورتر کرد تا بتوانم کمی شهر را ببینم.



هتل


به هتل رسیدم و رسپشن پاسپورتم را و مبلغ 200 دلار بعنوان دیپوزیت گرفت و دلارها را داخل پاکت گذاشت و گفت در پایان اقامت مبلغ را به من باز میگرداند. و این یعنی تا پایان سفر فقط 300 دلار داشتم!

تا آماده شدن اتاقم کمی در لابی نشستم و خانمی ایرانی که لیدر بود به سمتم آمد و تورها و گشتها را به من معرفی کرد. با تجربه ای که از سفرهای قبلی داشتم از او شماره تلفنش را گرفتم و گفتم کمی استراحت کنم و بعد فکر میکنم و تصمیم میگیرم چه گشتی را تهیه کنم.

وارد اتاق شدم. یک اتاق سه تخته به من تحویل دادند که من از بزرگی و تمیزی اتاق واقعا لذت بردم. از پنجره اتاق فقط کوچه دیده میشد پس اتاقم ویو خاصی نداشت، ضمنا اتاق هیچگونه دمپایی نداشت. اما درکل راضی بودم. کمی استراحت کردم و عصر قبل از غروب آفتاب در گوشی مسیریابی مقصد مورد نظرم را بررسی کردم و از هتل بیرون زدم.


هتل 4 ستاره گرند سنترال



اولین تجربه سفر تنهایی


از آنجایی که اولین تجربه سفر تنهایی بود و از طرفی اینترنت رومینگ برای خطم نخریده بودم و سیمکارتی که داخل فرودگاه میدهند را نگرفته بودم، کمی میترسیدم گم شوم ولی حالا که تا اینجا آمده ام باید ترس را کنار میگذاشتم و از سفر لذت میبردم.

اولین کاری که انجام دادم یک صرافی پیدا کردم و مبلغ 100 دلار چنج کردم و درهم گرفتم. از هتلم تا حاشیه خیابان دیره و ایستگاه مترو فقط 5 دقیقه پیاده روی بود. کمی اطراف را بررسی کردم و متوجه شدم هرچیزی که ممکن است نیاز داشته باشم در این خیابان میتوانم پیدا کنم. رستوران، فروشگاه لباس، سوپر مارکت، نانوایی، صرافی و ... . خیابان حسابی شلوغ بود. همه آدمها هندی، پاکستانی، تایلندی، فیلیپینی و حتی چینی و بعضا سیاه پوست بودند که نمیدانستم اهل چه کشورهایی هستند. از اینکه هیچ شخصی با لباس عربی در آن منطقه نبود تعجب کردم. سطح زمین پر بود از کاغذهایی که عکس و شماره تماس زنان روی آنها درج شده بود و از این اصلا خوشم نیامد.



ایستگاه مترو


ایستگاه مترو دبی


به سمت ایستگاه مترو رفتم قیمت بلیطهای یکطرفه و دوطرفه و کارت مترو را پرسیدم و به این نتیجه رسیدم اگر کارت مترو بگیرم و آن را شارژ کنم و درطول سفر استفاده کنم به صرفه تر است. پس کارت مترو گرفتم و از روی نقشه های مترو مسیرم را پیدا کردم و سوار شدم.قبلا این را شنیده بودم که در متروهای دبی در صورت خوابیدن یا خوردن و یا نوشیدن جریمه میشوی و هنگام خروج از کشور باید همه جریمه ها رو پرداخت کنی. پس حواسم بود. خوشبختانه مترو خیلی شلوغ نبود و توانستم بنشینم و از پنجره بیرون را تماشا کنم. بالاخره صدا گفت ایستگاه برج خلیفه و من پیاده شدم. مسیر طولانی ای را داخل یک راهروی طولانی با دیوارهای شیشه ای رفتم. بسیار زیبا بود خیابان شیخ زائد، برجهای بلند و آسمان خراش های دبی همه و همه دیده میشدند و بنظرم بینظیر بودند. بعد از حدود یک ربع پیاده روی رسیدم به تابلویی که رویش نوشته بود دبی مال.



دبی مال


وارد شدم بسیار بزرگ و در چند طبقه بود. چه عظمتی! هرطرف نگاه میکردم فروشگاه های لوکس و آدمهایی که مشخص بود فقط برای دیدن آمده اند. و برای اولین بار بعد از مامور فرودگاه مردانی با لباس های بلند سفید عربی دیدم. یکی از آنها تا مرا دید بلند به فارسی گفت: سلااام خوبی؟ و بعد با دوستانش خندیدند. من فقط لبخند زدم و برایم جالب بود که از چهره ام تشخیص داده بود که ایرانی هستم! کمی فروشگاه های زیبا و لوکس و برندهای مختلف را تماشا کردم. در یکی از طبقات آکواریوم معروف دبی مال که بی نهایت زیبا بود را تماشا کردم و به اینترنت رایگان متصل شدم. بعد از حدود 2-3ساعت گشت و گزار دیگر کمی خسته شده بودم تلاش میکردم درب خروج را پیدا کنم و 45 دقیقه بعد موفق شدم از درب دبی مال خارج و برج خلیفه زیبا و باشکوه را تماشا کنم. از یک مادر و دختر ایرانی که خیلی اتفاقی از کنارم گذر کردن درخواست کردم از من و برج خلیفه عکسی به یادگار بگیرند.

حدود ساعت 9شب تصمیم گرفتم قبل از دیر شدن و تمام شدن متروها و سردرگمی در شهری که بار اول به آن سفر میکردم به سمت هتل بازگردم. تلاش کرده بودم تمام مسیر را به خاطر بسپارم و از همان مسیر بازگردم پس مجدد داخل دبی مال شدم و از طریق تابلوها راه را پیدا کرده و به سمت مترو رفتم و در ایستگاه الرقه پیاده شدم. خیابان دیره بسیار شلوغ و پر ازدحام بود کمی در مسیر رستورانها رو بررسی کردم. رستورانهای ترکی، هندی، چینی، فیلیپینی، عربی و ... در آنجا به چشم میخورد. از آنجا که نمیدانستم کدام یک از آنها با ذائقه من همخوانی دارد تصمیم گرفتم یک فست فود عادی را انتخاب و یک مرغ سوخاری سفارش دهم. مبلغ آن نسبت به فست فودهای ایران تفاوت چندانی نداشت و مزه آن خوب بود. کمی امیدوار شدم که میتوانم با مبلغ دلاری که همراه دارم سفر را به خوبی به پایان برسانم. حدود ساعت 11 شب بود که به هتل برگشتم.


روز دوم

روز دوم از سفر را با انرژی بیشتری شروع کردم. آماده شدم و به سالن صبحانه هتل رفتم. به جز چند زن و مرد ایرانی بقیه مسافران هتل هندی بودند و اکثر آیتم های گرم صبحانه به غذاهای هندی شباهت داشت. هم صبحانه گرم و هم صبحانه سرد به اندازه کافی وجود داشت پس چند گزینه که مطمئن بودم طعم تندی ندارد انتخاب کردم.


گشت شهری

بعد از صرف صبحانه به لابی هتل رفتم. خانم لیدری که روز قبل خودش را معرفی کرده بود دیدم که مشغول گفتگو با چند مسافر ایرانی بود. تصمیم گرفتم گشت شهری را همراه با کشتی و شام از او تهیه کنم مبلغ گشت 300 درهم بود. مبلغش با توجه به اینکه تقریبا اکثر دیدنی های دبی را میتوانستم در این گشت ببینم بنظر مناسب بود. گشت همان روز در ساعت 13:30 شروع میشد و من فرصت داشتم کمی کارهای اینترنتی که داشتم را انجام دهم. سوار اتوبوس شدم و لیدر که مرد جوانی به نام فرهاد بود شروع به معرفی خودش کرد و همینطور که مسافران ایرانی را از هتلهای دیگر سوار میکرد کمی درباره قوانین دبی و مقاصدی که در آن روز قرار بود از آنها دیدن کنیم معرفی کرد. 

مقصد اول موزه آینده و سپس از ونیز دبی و بازار قدیمی دبی دیدن کردیم و با ویو هتل برج العرب عکاسی کردیم. 



برج العرب


به بازار ابن بطوطه رفتیم بسیار منحصر بفرد و دیدنی بود. در قسمتی از بازار نمایندگی KFC و مک دونالد وجود داشت و توانستیم برای صرف نهار چند دقیقه ای را در آنجا استراحت کنیم.

هوا کم کم رو به تاریکی میرفت که به ساحل رسیدیم و سوار کشتی تفریحی شدیم و حسابی از دیدن مناظر دیدنی و هتلها و ساختمانهای لوکس دبی لذت بردیم. به دبی مال رفتیم و توانستیم فواره های معروف آن را با ویو برج خلیفه ببینیم. پس از آن شام را در یک رستوران ایرانی صرف کردیم و به هتلهایمان برگشتیم.


تور کشتی تفریحی در دبی



روز سوم

صبح روز سوم صبحانه خوری هتل به شدت شلوغ شده بود و اکثر میزها پر بود. یک خانواده 4نفره هندی سر میز من آمدند و با توجه به اینکه تنها بودم و چند صندلی خالی وجود داشت از من اجازه گرفتند و همانجا کنار من نشستند. گفتگوی کوتاه و جالبی بین ما شکل گرفت. 

تلاش میکردم صحبتهایشان که به انگلیسی و با لهجه غلیظ اردو بود را متوجه شوم و به درستی پاسخ دهم. به آنها گفتم: فکر میکنم هند کشور زیبایی است و خیلی دوست دارم برای یکبار به هند سفر کنم. آنها خیلی استقبال کردند و چند شهر زیبای هند را معرفی کردند که حتما از آنها دیدن کنم. وقتی صحبت از ایران شد از آنها پرسیدم آیا دوست دارند به ایران سفر کنند؟ در کمال تعجب گفتند نه نه اصلا. ایران جنگ است و اگر به ایران برویم کشته میشویم!!! تلاش کردم که متقاعدشان کنم در ایران همه چیز امن و امان است و اتفاقا ایران کشور زیباییست.

اما متوجه شدم تبلیغات منفی زیادی که درباره ایران و سفر به ایران شده است را نمیتوانم با چند جمله دست و پا شکسته انگلیسی تغییر دهم.

پس از صرف صبحانه از طریق مپ گوگل مسیرها را به سمت خیابان بنی یاس بررسی کردم و از تمام مسیرها اسکرین شات گرفتم تا بتوانم مسیر رفت و برگشت را پیدا کنم با توجه به اینکه اینترنت رومینگ نداشتم.

سوار اتوبوس شدم و در ایستگاهی که نقشه گفته بود پیاده شدم. از آنجایی که مسیر را نمیدانستم پس طبق نقشه رفتم اما مسیر را از کوچه های تنگ و تو در تو خیابان بنی یاس نشان داده بود کمی ترسیدم و از خیابانی سر درآوردم که کمی ترسناک بود، پس سرعتم را بیشتر کردم تا به خیابان اصلی برسم. شنیده بودم که لپ تاپ و گوشی در آن خیابان بسیار ارزانتر از ایران است. کمی قیمت گرفتم و متوجه شدم حداقل خرید از آن مغازه ها خیلی بصرفه تر از بازارهای ایران نیست. گشت و گزاری کردم و به سمت هتل برگشتم.

بعد از کمی استراحت مجدد از هتل خارج و با توجه به مسیریابی به سمت مارینا واک و ساحل مارینا رفتم. هوا رو به تاریکی میرفت و باز زیبایی خیره کننده ساحل مارینا و خیابانها و ماشینها و ساختمانهای لوکس آن من را مجذوب خود میکرد. پس از پیاده روی طولانی در آن خیابان شلوغ به ساحل مارینا رسیدم. در کمال تعجب ساحل بسیار خلوت و افراد کمی بصورت پراکنده کنار ساحل نشسته بودند و حدود 10 متر از خط ساحلی آزاد بود و بعد از آن ساحل اختصاصی هتل های لوکس شروع میشد و اکثرا تعطیل و خاموش بود و تمام محدوده هتلها و صندلیها به واسطه طنابهایی از خط ساحلی آزاد جدا میشد.


مارینا واک و ساحل مارینا


اجازه نداشتیم از آن صندلیها استفاده کنیم و من پس از پیاده روی بسیار طولانی حسابی خسته بودم و فقط نیاز داشتم کمی بنشینم.

بالاخره یک صندلی نجات غریق پیدا کردم و روی آن نشستم و از آن بالا دریا و ساحل را تماشا میکردم و از آرامش و صدای دریا لذت میبردم. که مرد جوانی به من نزدیک شد. با انگلیسی ضعیف تلاش کرد بپرسد آیا امکان دارد روی این صندلی ها بنشینم؟ و من قاطعانه گفتم نه. این صندلیها مربوط به هتل است.

مرد جوان که فکر میکرد من احتمالا مامور ساحل هستم شروع کرد به سختی با من به انگلیسی مکالمه کردن و بعد از کمی صحبت متوجه شدم ایرانیست و با لبخند به فارسی گفتم شما ایرانی هستین؟! با تعجب گفت آرههه شما هم ایرانی هستین؟ گفتگوی کوتاهی کردیم و صندلی را به او داده تا کمی استراحت کند و خودم مجدد به سمت مارینا واک رفته تصمیم گرفتم شام آن شب را در یکی از رستورانهای لوکس ساحلی آنجا صرف کنم. رستورانی را انتخاب کردم اکثرا خانواده های بزرگ عرب یا اروپایی بودند. غذایی عربی سفارش دادم که تا به آن روز نخورده بودم و بنظرم بسیار خوشمزه آمد. سپس به سمت هتل برگشتم.


غذای عربی در رستورانی لوکس در دبی


روز چهارم

پس از صرف صبحانه به مرکز خرید سیتی سنتر که کمی با هتلم فاصله داشت رفتم و کمی خرید کردم.

قیمتها بسیار بالا و تقریبا اکثر اجناس چینی بود که اکثر آنها را در ایران با قیمت مناسبتر میتوانستم تهیه کنم. خرید کمی کردم. یکی از دیدنی های بینظیر شهر دبی یعنی گلوبال ویلیج عصرها از ساعت 16 تا 22 باز بود پس بعد از صرف نهار در یکی از فست فودهای اطراف هتل با استفاده از مسیریابی گوگل با مترو و اتوبوس به سمت گلوبال ویلیج رفتم.


گلوبال ویلیج دبی


از مزایای سیستم حمل و نقل درون شهری دبی آسان بودن پیدا کردن مسیرها و وجود راهنما در اکثر ایستگاه های مترو و اتوبوس بود که به راحتی حتی بدون نیاز به دانش زبان انگلیسی و یا عربی میتوانی به هر نقطه از شهر تردد کنی. به گلوبال ویلیج زیبا رسیدم. ورودی 35درهم بود. ورود به آن گویی سفر به ده ها کشور مختلف بود.

هر کشور برای خود غرفه ای با معماری همان کشور و موسیقی و خوردنی ها و صنایع دستی و فرهنگ و حتی فروشنده های هر غرفه اهل همان کشور بودند. به معنای واقعی دهکده جهانی بود و بنظرم یکی از بهترین ایده های گردشگری بود که به بهترین شکل اجرا شده بود و واقعا لذت بردم.

غرفه ترکیه، انگلیس، آمریکا، بحرین، عربستان، هند، چین، آفریقا، .... و ایران. به نظرم یکی از جذابترینها غرفه ایران بود که در آن زمان گروهی موسیقی زنده اجرا میکردند و توریستهای زیادی را به خود جذب کرده بودند و این کمی به من حس غرور میداد


گلوبال ویلیج، غرفه ایران



روز پنجم

روز آخر بعد از صرف صبحانه و خداحافظی گرم با خانواده هندی که دیگر با آنها کمی دوست شده بودم. وسایلم را جمع کردم باید قبل از ساعت 12 اتاق را تحویل میدادم. و تا ساعت 20 که پروازم بود چند ساعتی زمان داشتم.

حدود ساعت 11 اتاقم را تحویل دادم و 200 دلار دیپوزیت را گرفتم و وسایلم را به امانات هتل دادم. و با اتوبوس و مترو به سمت ساحل معروف جمیرا و JBR رفتم کمی قدم زدم و از گرمای لذتبخش آفتاب و ساحل تمیز و زیبای آن لذت بردم. حدود ساعت 3 به سمت هتل برگشتم. اکثر ایستگاه های اتوبوس در مناطق لوکس دبی شیشه ای و دارای خنک کننده است. به نمایندگی KFC نزدیک هتل رفتم و نهار روز آخر را در آنجا صرف کردم. به هتل رسیدم و از رسپشن خواستم برایم تاکسی بگیرد و به فرودگاه دبی رفتم که حدود 30 درهم بود.

پرواز که در فرودگاه امام به زمین نشست نشان از پایان سفر بود و در دلم خوشحال بودم که مقصد دبی را برای اولین سفر تنهایی انتخاب کرده بودم و تصمیم گرفتم سفر دیگری در آینده به این شهر با برنامه ریزی دقیقتر داشته باشم.

پایان


نویسنده : غزاله رجائیان بهمن 1402

ثبت دیدگاه

کد امنیتی

نظرات کاربران